مادر

مادر
واژه زیبائیست
می خوام بنویسم برای مادرم
مادر عزیزم ، فدای مهربونیات ، دلم می لرزه وقتی موقع راه رفتن نفس نفس می زنی ، دلم میلرزه وقتی از درد کمر و پا ناله می کنی ، دلم میلرزه وقتی کیسه داروهات رو با یه لیوان آب میاری و مثل نقل ونبات می خوری ،
مادر عزیزم دیشب که با خواهر برادرام خونتون جمع بودیم احساس عجیبی داشتم دلم میلرزید ، بغض گلوم رو چنگ می زد ، مادرم ، عشقم ، به وسعت بزرگی خدا دوستت دارم ،
به آقایی ( پدر گلم) گفتم آقا دوتایی تنها موندین خیلی بیشتر از اینها به خودتون برسید
کاش میشد بیشتر پیششون بود و پرستاریشون کرد
خدایا به حرمت این روزها ، به حق فاطمه زهرا،که خودت گفتی عالمیان رو بخاطر او خلق کردی قسمت میدم سایه هیچ پدر ومادری رو بی موسم از سر هیچ خانواده ای کوتاه نکن
می ترسم ، خدایا من طاقت اون روزها رو ندارم ، به پدر و مادرم سلامتی بده که بزرگترین نعمته
آمیــــــــــــــــــــــــــــن
مادرم بدون فدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی داری

ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺎﺩﺭ !
ﮔﻔﺖ : ﺟﺎﻧﻢ !
ﮔﻔﺘﻢ : ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻡ !
ﮔﻔﺖ : ﺑﺠﺎﻧﻢ !
ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ !
ﮔﻔﺖ : ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﻢ !
ﮔﻔﺘﻢ : ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ !
ﮔﻔﺖ : ﺑﺨﻮﺭ ﺍﺯ ﺳﻬﻢ ﻧﺎﻧﻢ !
ﮔﻔﺘﻢ : ﮐﺠﺎ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ !
ﮔﻔﺖ : ﺭﻭﻯ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ !
ﮔﻔﺘﻢ : ﭘﺎﺭﭺ ﺁﺏ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺭﻭ ﻓﺮﺵ !
ﮔﻔﺖ : ﺍﻯ ﺧﺪﺍ ﺫﻟﯿﻠﺖ ﮐﻨﻪ ، ﺑﻤﯿﺮﻯ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺸﻢ ﺍﺯ ﺩﺳتت !

ﺧﺎﮎ ﭘﺎﯼ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﻬﺮﺑﻮﻥ !!××!!
مادرم برایم دعا کن تا منم مادر شوم ، مادری به مهربانی و یکتایی تو

راستی فرشته من ، گل من ، جیگر من
منتظرتم بیای و این روزها رو به من تبریک بگی
مامانی فدای تو 



مادر
